تبليغاتX
شعرك هاي يك شاعرك

شعرك هاي يك شاعرك

دماوند

آتــش فشـــان درونم

محکوم به خاموشی است ! درست مثل کوه آن سوی پنجره

--- هرچند این خاموشی حکم مرگ است برای کوه

سبب شادمانی ست ، برای مردمان این سوی پنجره ---

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:22  توسط شاعرك  | 

تاوان

جفت دستانمان را قطع کرده ام

                                  -نه برای کاشتن در باغچه      ؛ کز سر ترس -

اما باز هم می ترسم

مبادا، بگیرم

بازهم از همان دست !!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:23  توسط شاعرك  | 

خاتمی

ما که با شفا ندادنت کنار آمده بودیم سید

چرا شروع به کور کردن کردی ؟

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 18:37  توسط شاعرك  | 

ترانه موسوی

سلاخی زار می گریست
به قناری کوچکی دلباخته بود
شاملو

قناری که همان قناری است

انگار

سلاخ ها

قصی‌القلب تر

شده اند

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 23:44  توسط شاعرك  | 

از نجات دنیا تا جور کردن اجاره خونه

کوچیک که بودم 

سرم پر بود از آرزوهای بزرگـــــــــــــــــــ

بزرگــ که شدم راضی بودم به آرزوهای کوچکـــــ


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 23:11  توسط شاعرك  | 

گلستان

میان آتش بدنت

ابراهیم هم که باشم

می سوزم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 12:15  توسط شاعرك  | 

وطن

در خانه ی ما 

رونق اگر نیست

صفا هم نیست ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 18:55  توسط شاعرك  | 

پیشگیری

نگاه ها از اسپرم ها

چموش ترند !

و پس پشت هیچ کاندومی آرام نمی گیرند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 22:59  توسط شاعرك  | 

فرار

آمدنت

و

غم هایم

حکایت فقر است و ایمان

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 23:20  توسط شاعرك  | 

نگهبانی

دلتنگی هایم

لنگری شده است ، سنگین

آویزان

از عقربه هایِ کوچکِ ساعتِ مچی ام

و ساعت هاست که ساعت ، پنج است

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 0:12  توسط شاعرك  | 

امید

بالـاتر از سیاهی هم رنگی هست

چشمــان تو ، روزگار من

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 23:30  توسط شاعرك  | 

صبح ،قبل طلوع ، صبر

گورکن

عقب مانده است از جوخه

گویی ،باز هم

ســـحر اندکی نزدیک است.



+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 1:2  توسط شاعرك  | 

سرد

بامش که نـــــــــه

اما برفـــش

از هــمه بیشتر است

مردِ

کارتنِ خوابِ

کنار خیابان....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 22:50  توسط شاعرك  | 

روزگار

کاش هنوز

مثل دوران کودکی

شیاف

بدترین چیزی بود

که شکافمان می داد


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 22:1  توسط شاعرك  | 

مادر

تقدیم به فرزانه
و تمام غم هایش

بهشت که

زیر پای تو نبود

درست

کنار دست ما بود

این را

از آن روزی که رفتی

جهنمِ روزگار

به ما فهماند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 21:42  توسط شاعرك  | 

برهان

خوب که

به آیــــنــــــــه خیره می شوم

می فهمم

چرا

شیطــــان

انســان را سُجده نکرد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 21:37  توسط شاعرك  | 

ایجاز کور

صادق باش !

تا هدایت شوی ....

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 10:40  توسط شاعرك  | 

عیسی

سحر خیز باش

تا

زندانی شوی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 11:11  توسط شاعرك  | 

گویا

از تمام الفبا

 تنها 

دو حرف

برایم مانده است

غین میم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 0:40  توسط شاعرك  | 

خدا

تقدیم به برادرم وحید

«نحن اقرب اليه من حبل الوريد»
«ما از رگ گردن به شما نزديك‌تريم»
-سورة ق-

گیرم از رگ گردن هم نزدیک تر

اصلن بیخ گلو

تا خرخره که بیای

تازه میشی هم قد بدبختی هام

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 1:51  توسط شاعرك  | 

فمنيسم

پستان هایی از ته بریده شده

صورت هایی نصفه !!!

گویی زن بودن

برای مانکن های پشت شیشه

هم جرم است

در این سرای امید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 1:34  توسط شاعرك  | 

رحمت

آن که دندان داد

                   آنــــقدر نان نداد

          تا

                     او جــان داد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 16:13  توسط شاعرك  | 

کسوف


از آن روزی که

آدم برفی ها

انتقامشان را

از خورشید بگیرند

می ترســـــــــــــــــــــــــــــــــم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 14:15  توسط شاعرك  | 

وفا

ویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلچر

تنها صندلی یه که تا

آخر عمر بهت وفا می کنه 

حضرت ام المشاغل

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 12:59  توسط شاعرك  | 

مصادره

آقــــای ناظم بازنشسته شد

بی آنکه بفهمد

خط کش وسیله ی اندازه گیریست

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 21:8  توسط شاعرك  | 

ظاهرن

شاید اگر

اسم درس"جبر"

اختیار بود

نمره ی قبولی را

می گرفتم

              

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 21:31  توسط شاعرك  | 

ممیزی

قیچی و خودکار قرمز 

همیشه

حرف واژه ها را

خوب می فهمند!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 13:40  توسط شاعرك  | 

شنبه ، پارک لاله

اوین یا بهشت ؟

کجاست زیر پای تو ؟

ای مادر دغدار .......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 2:37  توسط شاعرك  | 

از بالای جرثقیل....

مثل یک برگه خشکیده

روی درخت

چشم انتظار باد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 23:8  توسط شاعرك  | 

سرسبزی

این روزها

    برای بر باد رفتن

  زبان سرخ

       لازم نیست

سر سبز

              بس است.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 2:35  توسط شاعرك  |