آتــش فشـــان درونم
محکوم به خاموشی است ! درست مثل کوه آن سوی پنجره
--- هرچند این خاموشی حکم مرگ است برای کوه
سبب شادمانی ست ، برای مردمان این سوی پنجره ---
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:22  توسط شاعرك
|
جفت دستانمان را قطع کرده ام
-نه برای کاشتن در باغچه ؛ کز سر ترس -
اما باز هم می ترسم
مبادا، بگیرم
بازهم از همان دست !!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:23  توسط شاعرك
|
ما که با شفا ندادنت کنار آمده بودیم سید
چرا شروع به کور کردن کردی ؟
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 18:37  توسط شاعرك
|
سلاخی زار می گریست
به قناری کوچکی دلباخته بود
شاملو
قناری که همان قناری است
انگار
سلاخ ها
قصیالقلب تر
شده اند
+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 23:44  توسط شاعرك
|
کوچیک که بودم
سرم پر بود از آرزوهای بزرگـــــــــــــــــــ
بزرگــ که شدم راضی بودم به آرزوهای کوچکـــــ
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 23:11  توسط شاعرك
|
میان آتش بدنت
ابراهیم هم که باشم
می سوزم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 12:15  توسط شاعرك
|
در خانه ی ما
رونق اگر نیست
صفا هم نیست ...
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 18:55  توسط شاعرك
|
نگاه ها از اسپرم ها
چموش ترند !
و پس پشت هیچ کاندومی آرام نمی گیرند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 22:59  توسط شاعرك
|
آمدنت
و
غم هایم
حکایت فقر است و ایمان
+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 23:20  توسط شاعرك
|
دلتنگی هایم
لنگری شده است ، سنگین
آویزان
از عقربه هایِ کوچکِ ساعتِ مچی ام
و ساعت هاست که ساعت ، پنج است
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 0:12  توسط شاعرك
|
بالـاتر از سیاهی هم رنگی هست
چشمــان تو ، روزگار من
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 23:30  توسط شاعرك
|
گورکن
عقب مانده است از جوخه
گویی ،باز هم
ســـحر اندکی نزدیک است.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 1:2  توسط شاعرك
|
بامش که نـــــــــه
اما برفـــش
از هــمه بیشتر است
مردِ
کارتنِ خوابِ
کنار خیابان....
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 22:50  توسط شاعرك
|
کاش هنوز
مثل دوران کودکی
شیاف
بدترین چیزی بود
که شکافمان می داد
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 22:1  توسط شاعرك
|
تقدیم به فرزانه
و تمام غم هایش
بهشت که
زیر پای تو نبود
درست
کنار دست ما بود
این را
از آن روزی که رفتی
جهنمِ روزگار
به ما فهماند
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 21:42  توسط شاعرك
|
خوب که
به آیــــنــــــــه خیره می شوم
می فهمم
چرا
شیطــــان
انســان را سُجده نکرد
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 21:37  توسط شاعرك
|
صادق باش !
تا هدایت شوی ....
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 10:40  توسط شاعرك
|
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 11:11  توسط شاعرك
|
از تمام الفبا
تنها
دو حرف
برایم مانده است
غین میم
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 0:40  توسط شاعرك
|
تقدیم به برادرم وحید
«نحن اقرب اليه من حبل الوريد»
«ما از رگ گردن به شما نزديكتريم»
-سورة ق-
گیرم از رگ گردن هم نزدیک تر
اصلن بیخ گلو
تا خرخره که بیای
تازه میشی هم قد بدبختی هام
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 1:51  توسط شاعرك
|
پستان هایی از ته بریده شده
صورت هایی نصفه !!!
گویی زن بودن
برای مانکن های پشت شیشه
هم جرم است
در این سرای امید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 1:34  توسط شاعرك
|
آن که دندان داد
آنــــقدر نان نداد
تا
او جــان داد....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 16:13  توسط شاعرك
|
از آن روزی که
آدم برفی ها
انتقامشان را
از خورشید بگیرند
می ترســـــــــــــــــــــــــــــــــم
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 14:15  توسط شاعرك
|
ویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلچر
تنها صندلی یه که تا
آخر عمر بهت وفا می کنه
حضرت ام المشاغل
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 12:59  توسط شاعرك
|
آقــــای ناظم بازنشسته شد
بی آنکه بفهمد
خط کش وسیله ی اندازه گیریست
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 21:8  توسط شاعرك
|
شاید اگر
اسم درس"جبر"
اختیار بود
نمره ی قبولی را
می گرفتم
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت 21:31  توسط شاعرك
|
قیچی و خودکار قرمز
همیشه
حرف واژه ها را
خوب می فهمند!!
+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 13:40  توسط شاعرك
|
اوین یا بهشت ؟
کجاست زیر پای تو ؟
ای مادر دغدار .......
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 2:37  توسط شاعرك
|
مثل یک برگه خشکیده
روی درخت
چشم انتظار باد
+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 23:8  توسط شاعرك
|
این روزها
برای بر باد رفتن
زبان سرخ
لازم نیست
سر سبز
بس است.
+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 2:35  توسط شاعرك
|