تبليغاتX
شعرك هاي يك شاعرك

نمی دونم

عمر غصه هام دراز شده

یا

عمر سیگارام کوتاه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:55 توسط شاعرك |

از آن روزی که دربندی

به

شرم آزادی

اسیرم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 11:50 توسط شاعرك |

ای کاش در سنگسار تو هم

سنگ بزرگ علامت نزدن بود

ای

بانوی

فقط

سر از خاک بیرون

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 17:27 توسط شاعرك |

هوا را که از ما گرفتی

لطفن

خنده ات را هم از ما بگیر

آقای دیکتاتور

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:3 توسط شاعرك |

حیاط ها باهم برابر ترند از پشت بام ها !

هرچه زمینی تر !

برابر تر !

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2:3 توسط شاعرك |

oooooooooooh my GOD

یادم نیست اولین بار این جلمه را مادر بزرگ سر سجاده گفت یا اون فاحشه فیلم سکسی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 12:4 توسط شاعرك |

همه ی آدما

حتی تویی که فک می کنی خیلی عاشقی و داری از زور تعهد می میری

یه وقتایی تو رابطت ، یکی دیگه رو به معشوقت ترجیح دادی

پسر

هیچ عاشقی به یاد معشوقش استمنا نمی کنه !!!




+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 4:21 توسط شاعرك |

و
حرف های من به گوش تو
حکم بوق تاکسی است
برای زن فاحشه کنار خيابان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:19 توسط شاعرك |

اگه دعای بچه های برآورده می شد

هیچ ناظمی زنده نمی موند

پس دل پاک به چه دردی می خوره ؟

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:8 توسط شاعرك |

تقدیم به محمد صالح علاء جان

تمام شب را هم که بشاشی
باز هم شب دراز است

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 5:25 توسط شاعرك |

دردم از یارم است و
درمان نیز هم

"مرسی"
جواب دوستت دارم
نیست
خانم خودکار قرمز

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:8 توسط شاعرك |

به یک الاغه عزیز

تو هر روز در من تکرار می شوی !

و  نمی دانی ، این تکرار چقدر تازه ست ....

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 21:6 توسط شاعرك |

در همه چیز غم به درازای یک عمر جا خشک کرده !

در بی قراری پدر

سکوت مادر

و حتی لبخندهای تو!

هر چیز به قشقرقی ختم می شود

و آرامش به قصه ای نا خوانده می ماند!

کاش حقیقتی هیچ نبود !

افسوس

افسوس  که مدارا تنها راه نیست .....

 

 

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:41 توسط شاعرك |

کاش زندگی مساوی هم داشت !

الان جام امنه

اما هر کدوم از خونه های این حوالی که برم

به باد می رم

 آشمز

این سرنوشت من بود

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:31 توسط شاعرك |

به بهنام عزیز

...
48
47
46
...

تموم زندگیت ، تو قرمزی این ثانیه شمار معنا پیدا  می کنه

-درست همون جایی که ما فکر می کنیم  داره عمرمون تلف می شه -

آهای پسرک گلفروش سر چهار راه

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 8:15 توسط شاعرك |

تمومه ناتمومه

 من

پيشكشت

تمومه من

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 23:8 توسط شاعرك |

کتاب خوندن تو ماشینی که در حاله حرکته رو خیلی دوس دارم

مخصوصن استفراغ بعدش

وقتی دارم عق می زنم احساس می کنم

دارم بابت عقیده م هزینه می دم!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 17:22 توسط شاعرك |

آقا ببخشید اگه ممکنه سه تا از اون کارت هاتون که روش نوشته : " جاست فور یو " به من بدید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 10:24 توسط شاعرك |

مرا از شیطان نترسان

که شیطان بزرگترین گستاخی اش

سر باز زدن از سجده من بود

و من کوچکترین گستاخی ام

شک در بود و نبود خیلی چیزهاست!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 6:22 توسط شاعرك |

چرا

           دیوانه ها

حتی

        با صفت

                      زنجیری

        هم

                                         آزادترین

           هستند؟!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 15:28 توسط شاعرك |

خاله از بس جان نداشت

مرد!!!!

 

خاله ،تمام عمر سخت زندگي كرد

اما راحت مرد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:2 توسط شاعرك |

همیشه بهار

هیچ وقت بهار را ندید.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 8:59 توسط شاعرك |

تنها بهانه ی خلقت زمستان

جستجوی گرمای دستانت بود

در خلوت پیاده رو ......

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 18:19 توسط شاعرك |

اگر پنجره نبود

هیچگاه دیواری باقی نمی ماند !!!

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 23:5 توسط شاعرك |

کاش هر روز جمعه بود !

آن وقت می توانستم

دلتنگی هایم را

برگردن غروبش بیاندازم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 11:3 توسط شاعرك |

بعضی وقت ها ، بعضی چیزا ، خیلی دیگه به هم ربط دارن ،  مثه:

برگ با درخت ، ستاره با شب ، من با تو !!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 16:52 توسط شاعرك |

هیچی ازت نمی فهمم!

 البته بعضی وقتها!

 مهم اینکه بقیه وقت ها می فهمم!!!

بعضی وقتها هیچی ازت نمی فهمم

ولی بازم عاشقتم!

درس مثه ، بعضی از این آهنگ های خارجی

که اصلن نمی فهمم چی می گن

ولی عاشقه ملودیشونم!!!

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 21:50 توسط شاعرك |

تولدت بهانه ای شد تا نامت را

جاودانه کنم در ترانه !

ف اتح دقايقم شو تازه کن منو دوباره

خيلي وقته که دل ما به  نگاهتون دچاره

ر اه بده منو به چشمات بذار از دنيا جدا شم

بذار به آغوش امن پيرهن تو مبتلا شم

ز خم روزگارۥمي خوام به نوازشت ببخشم

درۥرو غصه ببندم من فقط باهات ببخندم

ا نتظارمۥ تموم کن ندارم تاب و تحمل

واسه ي به هم رسيدن لبامون بايد بشن پل

ن مي ذاريم دل هيچکس محرم خلوت ماشه

تو بگو دوسم داري تا اين ترانه خوش صدا شه

 ميشگي ترينم وقتي هستي همه نيستن

همه ي ترسهاي دنيا وقتي نيستي پيشم هستن

 

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 20:50 توسط شاعرك |

مدرسمون خیلی شبیه زندونه

 

خنده کمه گریه تو اون فراونه

دیوارای مدرسمون دارن می رسن به خدا

پوشوندن حصار و ایرانیت روی تن پنجره ها

هر روز باید هزار دفعه مرده باد زنده باد بگی

هر چی بلند تر داد بزنی میگیری امتیاز بیشتری

سیاه چاله مدرسمون اتاق کاره ناظمه

ایجا واسه آدم شدن تنبیه و تحقیر لازمه

تو مدرسه یادت می دن باز و بسته کردن تفنگ

کجا باید شلیک کنی تا بشی بهترین تو جنگ

اینجا بهت هرچی می گن باید اونو از بر کنی

حتی اگه با باورش یه عالمه ضرر کنی

صلاح و مصلحت تو دلیل هرچی کاره زشت

همه دارن زور می زنن تا تو بری توی بهشت

خون مردگی دست کبود ترکه ی خیس آلبالو

هق هق بغضی که میشکنه تو یه گلو

****

دستمو بگیر پا به پام بیا ویرون می شه یه روز همه دیوارا

شکستن حصار آزادی یه پنجره می شه میسر با صدای ما

هر لب یه ترانه هر بوسه یه سرود هرچی نفرته می کنیم تو گور

دستای کبود خون می دن به هم ترکه ی آلبالو می شکنه بی زور

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 22:42 توسط شاعرك |

این روزها

چشمک ستاره هم فقط

عشوه ایست تا من و تو به شب دل ببازیم ....!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 22:32 توسط شاعرك |